تبليغاتX
دو خط موازی

دو خط موازی

تو را ای دوست ، به عزیزترین دوست می سپارم

اگر می خواهی با کسی دوست شوی در کنارش باش

اگر می خواهی با کسی دوست بمانی ، پشتش باش

اگر می خواهی دوستی را از خطر نجات دهی در برابرش به ایست.

دوست همیشه پیدا میشود ، اما بهترین دوست تنها یکبار...

                                   (رفتیم ، تنها همین)

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام.....

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/08ساعت 17  توسط مریم  | 

پرنده آسمان بارانی را می فهمد !

اگر این دفترم را هم تمام کنم چه می شود ؟

                                              هیچ

همچنان میان این دیوار های پوسیده خواهم ماند . مرا ببخش ، دلم هنوز تنهاست ، تنها ...

کاش میشد از این همه دلتنگی و اندوه  رهایی یافت .

                        تو تشنگی کویر را می شناختی ، باران شدی و باریدی

باریدی بر کویر خشک تنم تا شاید دگر بار جوانه شوقی ، جدار ترک خورده سینه ام را بشکند

و به شوق خورشید قامت راست کند .

کاش می توانستم دوباره امید را به ساقه نیمه جان نیلوفری که در دلم ریشه دارد پیوند بزنم .

                                 ای باران ، تشنه ام

ببار تا شاید طراوت تو ، نسیم شورانگیز جان خسته ام باشد و مرا به مهمانی اشک دعوت کند

تا قدم در یک تازگی محض بگذارم و بزرگ شوم !

                               تشنه ام ای باران

                                              تشنه تر از کویر

ببار و جانم را به وسعت بخشندگی ات جلا بده و روشنی ببخش

                                               ببار باران

می خواهم پرنده ای باشم و در آسمانی بارانی پرواز کنم ...

 

                                                    تقدیم به برادر بزرگوارم احمد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/29ساعت 12  توسط مریم  | 

نفوذ و تاثیر گذاری

دنیای امروز دنیای ارتباطات است. ۷۵٪ اوقات روزانه ما ، صرف ارتباط با دیگران می شود و

شاید بتوان گفت ۷۵٪ موفقیتهای ما به روابطمان وابسته است . وقتی ما بتوانیم ارتباطی صمیمانه

برقرار کنیم ؛ بالطبع پیشنهادهای جالبی نیز به ما داده خواهد شد . ازدواجی مناسب ، شغلی عالی

فکری نو و خلاق . برنامه ای تفریحی و ... فکر می کنم خود شما بارها شاهد بوده اید که اشخاصی

در کمترین زمان ، چنان در دیگران تاثیر مثبت و خوبی گذاشته اند که به راحتی برای در خواستهایی

بزرگ پاسخ مثبت دریافت کرده اند و حال آنکه افراد دیگری ، علیرغم ارتباط طولانی چنین شانسی

نداشته اند ! خودتان هم گاهی وقتها پیشنهادهای جالب خود را به دوستان قدیمی ، همکاران باسابقه

و یا اعضای خانواده نداده اید بلکه این پیشنهاد ها را به کسانی داده اید که تازه با شما آشنا شده اند

اما در پهنه قلب شما نفوذ کرده اند . من این بار می خواهم یکی از راههای چگونگی نفوذ را به شما

آموزش دهم و آن ؛ کشف روش ارتباطی افراد است !

در بحث کیفیتهای فردی N.L.P گفته میشود که انسانها غالبا ً یکی از کیفیتهای سمعی ، بصری یا

 لمسی را بروز می دهند  و یا اگر هر سه مورد را در خصوصیات خود داشته باشند یکی از آنها

غالب است . اکنون ببینیم هر یک از این کیفیتها ، چه ویژگیهای بارزی دارند :

افراد بصری : بصری ها افرادی هستند که بیشتر به کیفیتهای دیداری توجه دارند و تصاویر برایشان

بیشتر جلب نظر می کند . از آنچه دیده اند بیشتر صحبت می کنند . هیجانی ترند . سریعتر صحبت

می کنند . از حرکات دست بسیار استفاده می کنند و می کوشند سخنان خود را با حرکات به تصویر

بکشند. چون سرعت کلامشان با سرعت تصاویر متحرک ذهنی شان برابر نیست ، معمولا ً برای

بیان اندیشه های خود شتاب دارند ، برخی کلمات را حذف می کنند و آنچه را می گویند به گونه ایست

 که مخاطب تصویر آن را در ذهن خود ببیند . افراد بصری به رفتار ما ، به ظاهر ما و هر آنچه به

چشم می آید ، بیشتر توجه می کنند . اینکه رفتار ما چقدر محترمانه است ، آیا به احترامشان بلند

میشویم ؟ آیا چهره مان از دیدنشان شاد میشود ؟ آیا لباسهایمان تمیز و ظاهری آراسته داریم

برایشان بسیار با اهمیت است . بصری ها عاشق گل اند . دوستدار هدیه اند . به اینکه از دید

دیگران چگونه اند خیلی اهمیت می دهند . بصری ها ، تصویری اند . با آنها باید پر شورتر و

پر هیجان تر بود . باید خیلی خلاصه گفت . توضیح و تفسیر زیاد ، حوصله آنها را سر می برد.

وقت بصری ها را نگیرید . مقصود خود را زود اعلام کنید . آرامش افراطی و شل بودن ، بصری ها

را کلافه می کند . آنها عاشق هیجان اند . اگر می خواهید در افراد بصری نفوذ کنید ، اگر می خواهید

حرف شما را بهتر بپذیرند و در خواست شما را اجابت کنند و اگر می خواهید با آنها صمیمی شوید

در اجرای آنچه گفتم بکوشید .

افراد سمعی : این افراد بیشتر به کیفیتهای شنیداری توجه دارند و از آنچه شنیده اند بیشتر صحبت

می کنند . کلام و طنین و آهنگ را به خاطر می سپارند . هیجان آرامتری دارند . آهسته صحبت

می کنند و سعی می کنند که بیانشان شیوا و رسا باشد و به گفتار خود ، توجه خاصی نشان می دهند .

سمعی ها ، به گفتار ما توجه خاصی دارند . به تحسین ها ، تقدیر ها ، تشکر ها ، به آنچه

پشت سرشان گفته شده . به کنا یه ها ، به طعنه ها ، به گفتار مؤدبانه و محترمانه . به اظهار علاقه

گفتاری . به جمله (دوستت دارم ) ، به گفتار نغز ، به کلام شیرین . به لحن و طنین . به موسیقی

و خوش آهنگی صدا . با سمعی ها کمی آرامتر از بصری ها صحبت کنید اما مراقب باشید که خیلی

هم آرام نشوید . خلاصه نکنید اما شرح و تفسیر فراوان هم ندهید . فصاحت و بلاغت را در سخن

از یاد نبرید . تشویفتان بیشتر کلامی باشد . یک ( آفرین ) برای یک سمعی هزار مرتبه بیشتر از

یک شاخه گل می ارزد . به گفتار آنها بیشتر از بقیه گوش می دهید چون آنها خوش سخن هستند.

برای سمعی ها ، احترام کلامی مهمتر از احترام رفتاری است . تند صحبت کردن با آنها ، بی ادبی

تلقی می شود . علاوه بر آنکه آن را نشانه اضطراب و نبود آرامش می دانند .

لمسی ها : این افراد ؛ بیشتر به کیفیتهای لمسی توجه می کنند . از آنچه لمس کرده اند بیشتر حرف

می زنند و هیجانشان خیلی کم است . خیلی آرام اند . حتی یک نوع رخوت و سستی را می توان

درآنها دید . احساس آنها از دیگران عمیق تر است و در ملایمت آنها متانت نیز هست .

شاید بتوان گفت که لمسی ها از بصری ها متنفرند ! لمسی ها با آنچه با دست و تن حس می کنند

خیلی میانه گرمی دارند . یک حمام آب گرم بیش از هر چیز دیگر ، او را در خلوت خود شاد می کند.

لمسی ها را باید در آغوش کشید . دستانشان را به گرمی فشرد و دست تحسین و صمیمیت بر

پشتشان زد . آنقدر که با نوازش و در آغوش کشیدن و بوسیدن ؛ می توان محبت را به لمسی ها

ابراز کرد با هدیه و گفتن ( دوستت دارم ) نمی توان .

هل دادن  و تنه زدن ، آنچنان موجب آزارشان میشود که گویی تیر خورده اند .

آنها ملایم صحبت می کنند و احساسات عمیقی دارند .

ــــ برای نفوذ در دیگران ، باید کیفیت احساس مخاطبمان را بشناسیم و بر اساس آن با او رفتار کنیم.

همه ی ما می خواهیم که محبت کنیم و در دل دیگران نفوذ داشته باشیم اما چون هر کدام از ما به

 زبان خود محبت می کند و براساس کیفیت حسی خود آن را ابراز می کند ؛ صمیمیت اتفاق نمی افتد .

بنابر این مهمترین شرط نفوذ به دنیای دیگران ، درک و شناسایی کیفیت احساسی فرد مقابل است و

سپس عمل کردن بر اساس آن .

ــــ  خوشحال خواهم شد اگر هنگام نظر دادن ، کیفیت حسی خود را عنوان کنید . متشکرم.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/10ساعت 16  توسط مریم  | 

پول چکار که نمی کند !

امروزه با کمک علم و دستان توانمند جراحان پلاستیک و زیبایی ، دختران و زنان نا امید

که به خاطر بد شکل و شمایل بودن خود ، چه در صورت و چه در اندام زانوی غم به بغل

گرفته بودند با هزینه مبالغی هنگفت ( که البته از نظر من ارزشش رو هم داره ) به

چهره و اندام ایده ال خود میرسند و کلی هم اعتماد به نفس پیدا می کنند ! بعضی هاشون هم

انقدر تغییر می کنند و انقدر زیباییشون خیره کننده میشه که برای مدل های شرکتهای تجاری

انتخاب میشوند . ( عجب ، باز بگید پول بده ! )

 خدایا لطفی کن و نظری به ما بیافکن ... یه حواله ای هم دست ما برسون تا به آرزوهامون

برسیم . بابااااااااا آخه ما هم دل داریم  تو رو خدا نگاه کن ببین چی بودن و چی شدن ؟!

 

هووم ؟ چیه ؟ با نظرم مخالفی ؟ می گی پول همه چیز نمیاره ؟ خوشبختی نمیاره ؟

نه این حرفا شعاره !! پول حرف اول و آخر و می زنه . پول همه چیز میاره . عشق ، تفاهم ،

تحصیلات  عالیه ، موقعیت اجتماعی بالا ، زیبایی ، خوشبختی ......

بگذریم ، یاد یک داستانی هم افتادم که شنیدنش خالی از لطف نیست البته اگه نشنیده باشید .

مامورین اداره پستی مشغول جابجایی نامه ها و بسته های پستی بودند که در میان نامه ها ، نامه

ای توجه شان را جلب کرد . پشت پاکت نوشته شده بود : برسد به دست خدا !

مامورین با کنجکاوی نامه را باز کردند تا ببینند متن نامه چیه ؟ در نامه نوشته شده بود :

خدایا ، می دانی که چقدر دلتنگم . مشکلات زندگی آنقدر بر دوشم سنگینی میکند که دیگر هیچ

امیدی به زنده بودنم ندارم. تو می دانی همیشه تلاش کردم که خانواده ام آسایش داشته باشند

اما نمی دانم  چرا مدام به در بسته می خورم. خدایا سال پیش که زنم را از من گرفتی .

 حالا هم قصد داری دخترم را از من بگیری ؟ من چگونه می توانم از پس هزینه های

سنگین درمان او بر آیم ؟ پزشکان گفتند هزینه عمل او و موارد دیگردرمانیش حدودا ۱۰ میلیون

تومان میشود  من از کجا این پول را بیاورم ؟ کسی را هم  ندارم که به من کمک کند .

خدایا صدای مرا میشنوی ؟ خدایا برایت حرف دلم را نوشتم . امیدم به توست . تنها تو

مامورین پست با خواندن نامه سخت متاثر شدند و تصمیم گرفتند با کمک هم این پول را تهیه کنند

آنها با گذاشتن تمام پس اندازهای خود و گرفتن مبالغی قرض از این و آن ۸ میلیون تومان جمع

کردند و برای آن مرد نگون بخت فرستادند .

یک سال گذشت ... باز در اداره پست نامه ای پیدا شد که پشت آن نوشته شده بود : برسد به

دست خدا ! این بار نیز نامه را باز کردند . متن نامه این گونه بود :

خدایا ، سپاس تو را که این همه به من لطف و عنایت داشتی . خدایا هر روزشکر تو را می گویم

به لطف تو ، دخترم را درمان کردم و او اینک در سلامتی و شادی کامل بسر میبرد . او

خواستگاران زیادی دارد . اما من نتوانستم برای او جهیزیه ای تهیه کنم . چه کنم که دستم

خالیست ! خدای خوبم ، تنها امیدم به توست . می دانم که مرا ناامید نخواهی کرد . خدایا اگر

این بار هم به من از خزانه غیب خود کمکی رسانی تا عمر دارم شکر تو را خواهم گفت .

مهربانم ، می دانم که این لطف را به من خواهی کرد ، پس مرا کمی بیشتر شرمنده کن و مبلغ ۷

میلیون تومان برایم بفرست . آخر این دختر آرزویش این است که بینی اش را هم عمل کند .

من حساب کردم که با این مبلغ هم می توانم دماغش را عمل کنم و هم جهیزیه آبرومندی به او

بدهم. اینگونه او به آرزوهایش خواهد رسید و می دانی که خوشبختی او آرزوی من است !

من منتظر می مانم . تنها امیدم به توست .

در آخر نامه نیز با خط درشت نوشته شده بود :

تنها خواهشم این است که این بار حواله را با پست نفرست چون دفعه قبل مامورین بی انصاف

پست ۲ میلیون تومانش را هاپولی کرده بودند !! قربون کرمت  شماره حساب .......

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/02ساعت 4  توسط مریم  | 

( ف ) مثل فوتبال !

دوشنبه ۱۵ خرداد مردان سومین کاروان جام جهانی ایران به آلمان پرواز کردند. ایران با مکزیک ، پرتغال و آنگولا بازی داشت.

   دولت ، مطبوعات ، رسانه ها و تعریف و تمجید اغراق آمیز آنها که جملگی توان صعود از این گروه و حضور در جمع ۱۶ تیم

برتر را در این تیم می دیدند! باعث شد که بسیاری از مردم با خوش باوری  منتظر دیدارهای تیم ملی با رقیبانش باشند .

در مطبوعات می خواندیم تیم ما توان حضور در جمع ۱۶ تیم برتر را دارد . تیمی که چهار

بازیکنش ( مهدوی کیا ، زندی ، کریمی و هاشمیان ) در آلمان ستون های تیم هایشان هستند!

رضایی در سخت ترین لیگ های جهان ( ایتالیا ) حضور داشته . ما علی دایی را داریم که تجربه

فوتبال حرفه ای را داراست !!!! بازی چهار ساله ترکیب اصلی در کنار هم و افتخارات بی شمار

انفرادی و تیمی این اعضا از دیگر مزیت های تیم ماست و از هممممه مهمتر ( قابل توجه )

و از همه مهمتر در گروهی که ما در آن بازی خواهیم کرد ، تیمی که یک سرو گردن بالاتر از

بقیه باشد و صعودش قطعی ، وجود ندارد !!! ( اینم از اون حرفا بودااا )

و اما در صورت صعود به مرحله یک هشتم که دور از ذهن هم نیست همه این مردان

تاریخ ساز می شوند و ... و.... و...

و اما نظر ( بیرهوف ) مهاجم سابق و مدیر کنونی تیم ملی فوتبال آلمان ، که بسیار برام جالب

بود رو براتون بگم . ایشان معتقد بودند که ایران در جام جهانی ۲۰۰۶ هیچ شانسی برای کسب

پیروزی ندارد. بیرهوف در نشریه اسپورت بیلد آلمان پیش بینی کرده بود که ایران در هر سه

بازی بازنده خواهد شد . ( والله من هم همین پیش بینی رو کرده بودم ) دو تاش که درست از

آب در اومد . به آنگولا هم می بازیم خاطرتون جمع !

و اما  حالا بعد از دو بازی حرفای زیادی زده میشه ... دیگه طرفداران پرو پا قرص ، بی خیال

تیم محبوبشان شدند . آخه فهمیدند بیخودی خوش باوری کردند. حالا نشریات بدون هیچ

رودر بایستی می نویسند علی دایی دروازه رو کج میبینه ! عادل فردوسی پور هم که حرف

دل خیلی ها رو زد : دایی اگه پنج سال جوون تر بود شاید می تونست توپ رو گل کنه !

این شد که دایی در بازی دوم مصدوم شد و نیمکت نشین !

و میرزاپور که متاسفانه مثل دو ماه پیش که در تیم فولاد گلهای زشتی می خورد باز هم ما رو

با اون پاس توپ افتضاحش ، سرافراز کرد ! آره پیش میاد درسته. اما چرا در حاشیه امنیت

بیش از حدی که مربیان تیم ملی طی پنچ سال گذشته برای او بوجود آوردند ، باعث شدند تا

فوتبال ایران نتواند یک مرد مناسب تر برای دروازه اش پیدا کند . یعنی این هم موضوعیه که

پیش میاد ؟؟! خلاصه که حالا بازار جور دیگه ای گرمه .

 فرستادن اس ام اس های آنچنانی که دیگه حتما همتون چند نمونه اش رو دریافت کردید که

یکی از با مزه ترینشون رو هم براتون بگم : پیغام آقای احمدی نژاد به تیم ملی : بچه ها

شما با سی ۱۳۰ بر می گردید!  

 حالا هم که خبر رسیده بچه های تیم که مدعی گرفتن جام اخلاق بودند به جان هم

افتاده اند وبدجوری میونه شون شکر آبه ! ( کی بود گفت : شایعه است ؟ )

و اما پیامد های فوتبال : اونهایی که خیلی خوش باوری کرده بودند و عرق ملی داشتند با

شکست ایران بدجوری روحیه شون رو باختند . بعضی هاشون هم الان دیگه تو حال و هوای

 پیگیری بازی های تیم مورد علاقه خارجیشون هستند .  بعضی از این سوسول هام که بردو

باخت واسشون مطرح نیست به هر بهونه ای تو کوچه جمع می شن و بساط رقص رو راه

می اندازند !! و اما چیزی که واضحه اینه که ۱۸ تیر بازی های جام جهانی به پایان میرسه و

فینال بر گزار میشه و میره تا ۴ سال دیگه . آیا ما در این جام راه پیدا خواهیم کرد ؟ هیچ چیز 

در فوتبال مشخص نیست چون یک بازیه . همین ...

 

 

 با آرزوی پیروزی نهایی برای تیم محبوبم ( برزیل )

                

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/30ساعت 20  توسط مریم  | 

هنر مرد بودن

در ادامه مطلب روابط زناشویی ، بنابر خواسته بعضی از دوستان

این بار چگونگی هنر مرد بودن را برای شما عزیزان انتخاب کردم

و تقدیمتان می کنم . مخاطبم شما مردان هستید ، فقط شما !

برای دستیابی به آرامش در روابط خود با زنها چند نکته را

همیشه به خاطر داشته باشید:

ــ زنان را درک کنید : آنچه که در زنان بسیار بسیار مهمتر است ،

درک است . زنان را درک کنید .

نیازهایشان را ، عواطفشان را ، حضورشان را . تفاوتی نمی کند شما باید شادی و ناراحتی ،

سرزندگی و کسالت و خوب و بدشان را درک کنید . به ویژه اگر مورد بی مهری قرار گرفته اند

درکشان کنید . اینکه او خسته است ، اینکه او هم احساس دارد . اینکه او هم نیازهایی دارد

اینکه او هم به تفریح و استراحت و آرامش نیاز دارد. همچون شما مردان که ازعدم شایستگی

هراس دارید ، زنان هم از درک نشدن هراس دارند .

ــ زن به توجه نیاز دارد : به او توجه کنید. به نیازهایش ، به لباسهایش ، به صورتش . به فعالیت

روزانه اش . به بردباری اش . وقتی از در می آیید ،نگاهش کنید . سر تا پا بنگریدش !

به مهمانی که می روید بین بستگان غرق نشوید . هراز گاهی توجهی کنید . البته باز هم توجه

شما به مجاورت فراوان شما منجر نشود! مجاورت فراوان همیشه ضد صمیمیت است .

و زنها چقدر بدشان می آید از اینکه مردها همه اش در خانه بنشینند ! اکثر مردانی که عمدتاً

در خانه هستند و یا بازنشسته می شوند ، کمتر مورد عشق و صمیمیت زنها واقع میشوند.

هم توجه کنید ، هم فضا بدهید . هیچ چیز مانند بی توجهی شما ، زن را نمی آزارد و وای بر

شما اگر از آزار دادن لذت ببرید !

او کفشی تازه خریده و به شما می گوید : چطوره ؟ شما می گویید : خوبه !

 فقط همین را می گویید . این نادرست است . شما باید به وجد بیایید . به دقت نگاه کنید و

بگویید : به پاهای تو فوق العاده است .

ــ زن دوست دارد مرد مقتدر باشد :  ضعیف نباشید . در هیچ چیز ! همان قدر که مردان از

قدرتمند بودن لذت می برند ، زنان از تماشای قدرت لذت می برند . قوی باشید .

مرد احساساتی و لوس ، منزجر کننده ترین پدیده ای است که در زمین برای زن وجود دارد !

مرد بی جربزه ، مرد ترسو ، مرد لوس ، مرد احساساتی ، مرد سبک که همیشه دهانش از

خنده باز است ، مرد خانه نشین ، مرد تنبل ، مرد بی اقتدار ، برای زن آزار دهنده است .

ــ زن دوست دارد که به او احترام بگذارید : احترام به زن ، چقدر برای او لذت بخش است ، خدا

می داند ! هرگز زن را جلوی دیگران خرد نکنید . پیش بچه ها ، پیش فامیل ، پیش غریبه ها .

عیب جویی وانتقاد و نادیده گرفتن زن در حضور دیگران ، برایش به شدت غیر قابل تحمل است.

ــ به زن قوت قلب بدهید : به او اطمینان بدهید که دوستش دارید . بگویید که همیشه حمایتش

می کنید . بگویید که تنهایش نمی گذارید . بگویید که حجم عمده ای از مشکلات زندگی را او به

دوش می کشد . بگذارید بداند که او یک کانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد.

قوت قلب برای او همچون یک بمب صمیمیت است !

ـــ از او بخواهید که بگوید و شما نیز گوش کنید : اولین نشانه درک کردن شما از زن این است

که به صحبتهایش به دقت گوش بدهید . وقتی دارد صحبت می کند با دستهایتان ور نروید!

روزنامه نخوانید . مشغول تعمیر ضبط نباشد . سرتان را بالا بیاورید . صمیمانه نگاهش کنید و

گوش دهید.در خلال صحبتش ، از او یک پرسش کوتاه کنید تا متوجه شود که با علاقه گوش

می دهید .

ــ هرگز برای همسر خود از جنس مخالف صحبت نکنید : یکی از خطاهای شایع افراد همین

عمل است ! مرد و همین طور زن ، نباید برای همسر خود از زن و مرد دیگری صحبت کنند.

چه این صحبت تعریف باشد و تمجید و چه انتقاد باشد و ایراد . این صحبتها ضد صمیمیت است

و واکنش ایجاد می کند . مردها به خاطر داشتن روابط اجتماعی بیشتر ، مطلقاً نباید از روابط

کاری روزانه خود با زنان دیگر نزد همسر خود صحبت کنند !

اشتباه نکنید ، زنان نه بی جنبه اند و نه آنقدر ها حسود ... بلکه در منطق سرشار از احساس

زنها هر دقیقه ، هر کلمه و هر نگاه تصادفی شما جای بحث و تحلیل بسیار دارد . آنها

ناخود آگاه برای کوچکترین و پیش پا افتاده ترین (( البته از نظر شما )) حرکات و رفتار ها و

گفتار های شما دلیل سازی می کنند. در این نوع ویژه منطق ، آنها به آنچه شما در برابر

دیگران انجام می دهید یا از دیگران می گویید ، به مراتب بیشتر اهمیت می دهند تا آنچه که

برای خود آنها انجام می دهید یا به آنها می گویید . وقتی شما می گویید فلان مراجع خانم من

بسیار متین و با وقار بود . جمله شما به سرعت وارد جریان تحلیل میشود :

آن مراجع خانم متین و باوقار بود ==> تو به اندازه او متین و با وقار نیستی ==> او از نظر

من بر تو ارجحیت دارد . وقتی شما خصلت خوبی را در زن دیگری یافته اید یعنی آنکه به او

توجه کرده اید  و توجه به دیگری ، آزار دهنده و ضد صمیمیت است.

واکنش زن معمولاً یکی از این سه واکنش است :

۱- ظاهرا ً هیچ واکنشی نشان نمی دهد اما در باطن بسیار دلگیر و آزرده و عصبی می شود.

۲- در همان زمان یا کمی بعد واکنش شدید نشان می دهدبهانه می گیردو بیخود (ازنظرشما )

به شما پیله می کند و غر می زند !

۳- مقابله به مثل می کند و رفتاری چون شما پیشه می کند.

انتقاد از جنس مخالف هم زن را دلگیر می کند.پس عیب و ایراد ها را هم نگویید. توجه داشته

باشید که انتقاد فراوان ناشی از توجه فراوان است . شما تا توجه نکرده باشید که نمی توانید

انتقاد کنید ! وقتی شما مردها از زنهای دیگر صحبت می کنید ، خودتان به وضوح می بینید که

همسر شما بی اندازه نسبت به حرف شما دقیقتر از قبل گوش می دهد .

حال ، میل ، میل شماست !

نتیجه :

اگر مرد مقتدری نباشید ، اگر به زن توجه کافی نداشته باشید ، به او بی احترامی کنید و به

جنس مخالف توجه نشان دهید و ...

چه بسا زن به مرد غریبه ای که به او توجه می کند و احترام می گذارد ، مقتدر به نظر

می رسد و ... از نظر ذهنی ـ دست کم از نظر ذهنی ـ وابسته شود و از شوهرش متنفر گردد

و این احساس  نیز روز بروز بیشتر شود !

 جا دارد در خاتمه ی این مبحث که کمی طولانی نیز شد ، از همراهی شما دوستان عزیز

سپاسگذاری کنم . مقصود ، یادآوری نکاتی بود که در تداوم صمیمیت نقش به سزایی دارند.

بسیاری از اوقات ما به راحتی با دیگران صمیمی میشویم . اما خیلی زود هم شکست

می خوریم . روابطمان به سردی می گراید و همدیگر را رنجیده خاطر می کنیم .

در زندگی زناشویی نیز دوست داشتن یک مهارت است و تداوم آن یک هنر . ازدواج عاشقانه

یک مقوله است و پایداری آن مقوله ای دیگر . به همسر خود پاداش روانی بدهیم . لبخند زدن

تمجید کردن ، نوازش و توجه ، پاداشهای روانی هستند که در نفوذ و تاثیر گذاری ما ، نقش

مهمی دارند .                      گزیده ای از کتاب: صمیمیت ، تاثیر گذاری و نفوذ در ۱۰ دقیقه

                                                                              ( نوشته : م . حورایی )

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/13ساعت 14  توسط مریم  | 

هنر زن بودن

    در پست قبل ، در مورد روابط زناشویی مطلبی داشتم که اینک ادامه آنرا تقدیمتان میکنم .

یکی از معماهای تاریخ بشریت ( زن ) بوده است . فردی چون ناپلئون زن را عامل تمام موفقیتهای بشر

معرفی کرده است و فرد دیگری چون ارسطو تمام بدبختیها و خوشبختیهای بشر را به زن نسبت داده است.

در روایات اسلامی نیز اهمیت فراوانی به زن و نقش زن در تکامل جامعه بشری داده شده است.

بدین گونه می توان پی برد مهمترین نقش نیز در روابط زناشویی بر عهده زن گذاشته شده ، زیرا گرمای

خانه و خانواده از خورشید وجود او تاًمین  میشود . او قادر است که روحیه افراد خانه را بهبود ببخشد ویا

می تواند آنها را ناامید و اندوهگین کند .

از آنجا که همه ما انتظار داریم با ازدواجمان بزرگترین و بهترین زندگی دنیا را داشته باشیم بعد از گذشت

جند سال که از تجربه ازدواجمان می گذرد و آن مهمان ناخوانده ( اختلاف ) وارد زندگیمان میشود دچار

سردرگمی میشویم ! مدام از خود میپرسیم : ( آن مرد مهربان و دوست داشتنی من  ، با آن کلام دلگرم

کننده ای که  داشت کجا رفت ؟) ( چرا در جواب هر چه که من می گویم او اعتراض می کند که چرا انقدر

غر می زنی ؟ ) ( چرا ما دیگر برای هم آنچنان که باید گیرایی و کششی نداریم ؟ ) و چراهایی دیگر ...

باید گفت : خود من و خود تو مسئوال این پیشآمدیم ! چرا که ما زنها نیروی اسرار آمیزی داریم که

همسرانمان فاقد آنند!  اگر از این نیرو بهره ببریم هیچ گاه در زندگی کسل و نا امید نخواهیم شد و زندگی

 زناشویی ما همانند روزهای اول شیرین و جذاب خواهد بود .

با داشتن چند کلید طلایی و بکار گیری آن ، شما می توانید خورشید خانه خود باشید ولی  در ابتدا باید بدانید

                                                         ابرها  کجا هستند ؟

۱) خودت را دوست بدار ــ  برای دوست داشتن دیگران بخصوص همسرتان اول لازم است که خود را دوست

داشته باشید و تصویر ذهنی خوبی از خودتان داشته باشید . از خلقت خود راضی و شادمان باشید و خود را

کشف کنید . عقاید و باورهای صحیح خود را توسعه دهید . از موقعیت منحصر بفرد خود در این جهان

کمال استفاده و لذت را ببرید.

۲) شوهرت را بپذیر ــ  مرد نیاز دارد که همسرش او را آنطور که هست بپذیرد . این نوع پذیرش وی را

متقاعد می کند که شریک زندگیش واقعاً او را دوست دارد . به یاد داشته باشید که گله کردن و غر زدن

نقطه مقابل پذیرفتن است ! همسرتان همان است که هست اورا آنچنان که هست بپذیرید.

خداوند ما را آنچنان که هستیم قبول دارد . حتی اگر شایسته آن نباشیم ، باز هم او ما را دوست خواهد داشت

عشق خداوند عشقی مشروط نیست . از حالا به بعد تصمیم بگیرید که اصلاً دست به تغییر او نزنید، بزرگترین

عشق شما به او همین است . او هر گونه آدمی که باشد ، خوب ، بد ، فقیر یا غنی ، مریض یا سالم ، همسر

شماست و به محبت شما نیازمند است .

۳)  دوستش باش ـــ  همه ما یک دوست صمیمی برای خود داریم که هر گاه خواستیم سفره دل را پیشش

باز کنیم و هر آنچه در دل داریم بدون هیچ ترس و واهمه ای از طرد شدن برایش بیرون بریزیم .

پیش او ما آزادیم که خودمان باشیم . او ما را آنچنان که هستیم دوست دارد!

آیا ما می توانیم برای همسرمان چنین نقشی را داشته باشیم ؟ آیا می توانیم او را یکی از دوستان صمیمی

خود بدانیم و خود نیز برای او چنین شخصی باشیم ؟ اگر اینگونه باشیم او می تواند خودش باشد و آزادانه

رفتار کند . در غیر اینصورت او از ما فراری میشود و به دوستان دیگرش پناه می برد . موانع بین زن و

 شوهر تنها با پذیرفتن یکدیگر برداشته میشود !

۴)  او را تحسین کن ـــ روانکاوان اعتقاد دارند که یکی از نیازهای اساسی هر مرد ، جدا از روابط جنسی

گرم ، تحسین و تاٌیید دیگران است . زنان نیاز دارند که دوستشان بدارند ولی مردان نیاز دارند که مورد

تحسین قرار بگیرند. ممکن است احساس کنید که همسرتان از نظر احساسی و عاطفی ضعیف عمل میکند

و نمی تواند احساسات حقیقی خود را بروز دهد . به یاد بیاورید که او در فرهنگی بزرگ شده که به او

می گفتند : نباید گریه کنی مرد که گریه نمیکنه ! او از همان کودکی یاد گرفته که حرفش را در دلش نگه

دارد و دم نزند ! اما ما دخترها آزاد بودیم که گریه کنیم و با عصبانیت احساسات منفی درونیمان را بروز

دهیم. ما تشویق میشدیم عروسکمان را ببوسیم و اینگونه بزرگ شدیم ، حالا چه اتفاقی افتاده ؟

آقای سرد با خانم احساساتی ازدواج کرده. آیا تابحال فکر کرده اید که چرا وقتی یه همسرتان میگویید

دوستت دارم او ممکن است احساساتش را به شما نشان ندهد ؟ اینبار سعی کنید او را به خاطر صفات

مثبتش تحسین کنید و ببینید که چه اتفاقی می افتد !

این را بدانید که شما تنها فردی هستید که همسرتان دوست دارد او را به سعادت برساند . قدرشناسی و

توجه شما خون تازه ای را در رگهای او جاری میسازد و انگیزه خیلی از کارها را به او بازمی گرداند .

۵)  خود را با او وفق بده ـــ  خیلی از زنان با شنیدن این جمله اخمها را در هم میکنند . اما این قانون

بدان معنا نیست که زن تسلیم بی چون و چرای مرد باشد ! یک زن کامل ، با انتخاب و آگاهی ، خود را با راه

و روش و تصمیم شوهرش وفق می دهد . به یاد داشته باشید مردها به یک زن همیشه تسلیم علاقه ای

ندارند . آنها زنی با شخصیت و دارای عقیده و جراًت می خواهند. اما در عین حال به دنبال کسی هستند که

تصمیم های آخر را به خود آنها واگذار کند.

۶)  رامشگر و دلربا باش ـــ  یکی از نیازهای اساسی شوهر شما این است که ظاهر شما او را جذب کند.

او همانطور که به روح شما عشق می ورزد عاشق جسم شما نیز هست و به قول خودش برای آن میمیرد!

کالبد شما خانه ایست که روحتان در آن سکنی گزیده . حال بگویید این خانه چه ظاهر و نمایی دارد؟

آیا این خانه مانند پنچ سال قبل جذاب و دیدنی است ؟ سعی کنید همیشه تغییری در ظاهرتان داشته باشید.

بگذارید همیشه ذهن او مشغول این موضوع باشد که ذهن خلاق شما چه ابتکاری را در زندگی او بوجود

خواهد آورد ! مردها هر چیزی غیر از کسالت و بی حالی زن را تحمل میکنند! اگر همسرتان بی انگیزه شده

سریعترین راه برای اینکه اورا همانند روزهای نخستین کنید این است که ظاهر خود راتغییر دهید .

  در ازدواج ، این نام یک بازی مهم است :  (( به شریکت توجه کن  ))

وقتی که همسرتان خسته به خانه می آید ، لبان خندان شما ، سلام گرم شما با آن ظاهر آراسته و تنی که

رایحه مطبوعش مشام جان را می نوازد ، برایش چون ورود به بهشتی زیبا و برین خواهد بود !!

با بکار بردن کلیدهای طلایی خواهید توانست که لحظه لحظه زندگی را با شادی وآرامش عطرآگین کنید...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                     گزیده ای از کتاب : ( هنر زن بودن ـ  نوشته : مارابل مورگان )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/25ساعت 17  توسط مریم  | 

زن و جامعه

در جامعه ما هم اکنون دیدگاه ها و نگرشهای گوناگونی نسبت به زنان و حقوق زنان وجود

دارد. من این نگرشها رو از دیدگاه خودم دسته بندی کردم:

*- دسته ی نخست گروهی هستند در پی پاسداشت نسل به نسل و سینه به سینه ی سنتها

می باشند. بی آنکه از اون سنتها آگاهی داشته باشند  چون در این زمان سنتهای مذهبی

 برایشان کاربرد دارد،بی چون و چرا از اونها پیروی می کنند و همانگونه که می دانیم از

 آنجایی که احکام اجتماعیه اسلام به اجتماع 1400 سال پیش بر می گردد و این فرمانها و

 حکمها برای گروهی بیابانگرد که زنها را زنده به گور می کردند،کاربرد داشت و به راستی

در زمان خودش از زنان پشتیبانی کرد(به جای زنده به گور کردن،حقوقی برایشان نوشته شد)،این گروه

 می کوشند که امروز نیز از همان احکام پیروی کنند! روشن است  آن احکام اجتماعی را که

در زمان خود خوب بود در جامعه ی امروز نمی توان پیاده سازی کرد.محدود کردن زنان،دور

 کردن آنها از  اجتماع، زن را شهروند درجه دو به حساب آوردن،ازدواج موقت و ...... از

 دشواری های است که  بر پایه ی باور های این گروه از پیروان سنت ایجاد شده.( فراموش نشه

من ماهیت دین رو باور دارم و  روی گفته ام با احکامی است که در آن زمان برای پشتیبانی زنان آمد،ولی امروز

نوعی زن ستیزی است)

بی ا آنکه بدانند زن در میان ایرانیان حتی پس از آمدن اسلام همواره از جایگاه مناسبی

برخوردار بوده است.

واژه ی خانم یک نمونه ی آشکار است برای نشان دادن چگونگی نگرش ایرانیان به زن .

از زمان یورش مغولان به ایران(که چند صد سال پس از آمدن اسلام به ایران بود)یک واژه به

یادگار مانده که یک واژه ی ترکیبی است.خانُم ترکیبی است از واژه ی خان(که مغولی است) و

ُم.  گویش مردمی و محلیه من، "اُم"است و خان اوم یعنی خان اُم=  خان ِ  من .

پس آنها زنها و  همسران خود را خان خانه ی خود می دانستند.واژه ای که امروز نیز بر سر

زبان هاست.

*- دسته ی دوم در جامعه ی امروز گروهی هستند که دچار باورهای تندروانه ی فمنیستی

شده اند و در حقیقت درکشان از فمنیست زن سالاری است و آنها برای زن سالاری می کوشند

برابری حقوق زن و مرد نیز آنها را خشنود نمی کند!آنها چنین شناختی از شوهر یا همسر دارند:

برده ای که از بام تا شام باید در تامین هزینه ی ما زنان بکوشد و شب نیز که به خانه آمد باید

 کارهای خانه را انجام دهد!!!این برده حق همراهی در سفرها را نیز ندارد و جرات دارد از دوره

 روزانه ی (ماهانه نیست روزانه است)مهمانی های زنانه گله گی کند!!آنوقت....................

خوشبختانه  این گروه اندک اند و بیشتر در میان قشر پر درآمد چنین برداشت نا درستی از

 فمنیسم وجود دارد.

*- دسته ی سوم گروهی که برابری حقوق زن و مرد را باور دارند در پی آن می کوشند.

این یک دسته بندی کامل نیست تنها یک جدا سازی اولیه است و تعصبی روی درست بودنش

در میان نیست. درباره ی دسته ی سوم که مهم ترین دسته  است و درآینده بیشتر به مبحثش

می پردازیم چه دیدگاهی دارید؟ا کوششها  برای برابری زن و مرد  در جامعه ی امروز ما

چگونه بایدانجام شود؟فراموش نشه من ماهیت دین رو باور دارم و روی گفته ام با احکامی

است که در آن زمان برای پشتیبانی زنان آمد،ولی امروز نوعی زن ستیزی است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/07ساعت 0  توسط کیوان  | 

بهشت خاکستری ما

                              

    با ( دنیای شیرین دریا )  تو را شناختم .

   دختری پر جنب و جوش ، بشاش با دلی دریایی ...

   متولد ۱۳۵۰ ، بهت نمی اومد ، کم سن و سالتر از اینا می زدی !

   فارغ التحصیل رشته روان شناسی بالینی .

 

 مدتها بود که دیگر از آن تحرک و جنب و جوش خبری نبود. کسی فکرش را نمی کرد که

   یک تصادف زندگی شیرین تو را این چنین دستخوش حوادث کند. در نشریات می خواندم که

 به تو لقب زیبای خفته را داده اند  دلمان می خواست که عیدی خانواده تو، سلامتی ات باشد ولی ...

 یادم هست  در یکی از گفتگو هایت خواندم که گفته بودی ( می خواهم به آرامش برسم ) ...

  

 

  بهشت و آرامش ابدی از آن تو باد

 

 

نمی دونم چرا با شنیدن این خبر یاد سال گذشته افتادم . مراسم تدفین پدر شوهرم بود . بارون خیلی شدیدی

می بارید و همه خیس خیس شده بودیم . تصور کنید توی اون چسبندگی گل ولای با اون اوضاع و احوال

چه حالی داشتیم .  خلاصه بعد از خاکسپاری مرحوم با قیافه های درب و داغون ، با لباسها و کفشهای پر از

گل راهی رستوران شدیم که به همراهان نهار بدیم ! هیچ وقت یادم نمی ره . من گوشه ی دنجی نشسته بودم

و  تو حال و هوای خودم داشتم گریه می کردم اصلا نمی تونستم به دورو بریهام نگاه کنم چه برسه که با

اشتها غذا بخورم ! همین موقع مادر شوهرم با چند تا از دوستای مسجدیش ! ( ببخشید که این کلمه رو بکار

می برم قصدم توهین به کسی نیست ولی این خانوم ها از اون دسته افرادی بودن که از مسلمانی یک مسجد

رفتن رو بلدن و یک حجاب ! اومدن نشستن پیش من . یکیشون به مادر شوهرم گفت دخترته ؟ گفت نه

عروسمه. گفتن آخی عروس ناز کرده ی پدر شوهره دیگه. من سرمو بلند کردم و بهشون نگاه کردم یکی از

اون خانومها که سن و سالی هم داشت بهم گفت : نمی خواد گریه کنی تو حجابت رو درست کن!! گریه تو

به درد پدر شوهرت نمی خوره!!! تو حجابت رودرست کنی اون خوشحال میشه!

مونده بودم چی جوابشو بدم؟ من با اون چهره ی بی آرایش با اون چشمهای از حدقه در اومده با اون ریخت

و وضع نا مرتب کدوم نگاه نامحرمی رو می تونستم به خودم جلب کنم ؟ چیزی نگفتم با اینکه خون خونم رو

داشت می خورد. سرمو دوباره روی میز گذاشتم و خانمها رفتن پای منبر! یکیشون گفت : درست ۱۰ قدم که

از سر خاکش دور شدیم سوال و جواب ازش شروع شد!  فشارشب قبرو بگو ! یکی دیگه گفت : فلان

کسمون پدرشو که چند سال پیش مرده تو خواب میبینه انگشت شصتشو سریع تو خواب میگیره تا مجبورشه

هر سوالی میکنه جواب بده! ازش می پرسه یالله بابا بهم بگو بهشت چه جوریه ؟ باباش هم می گه ما اینجا

فقط یک رادیو داریم که از صبح تا شب برامون اذان پخش می کنه !!

دیگه داشتم منفجر میشدم ! خدایا به اینها چه میتوان گفت ؟ بعد از میلیونها سال که تواسلام و قرآن را نازل

 کردی هنوز انسانهای به ظاهر مومن تو در جهل و نادانی بسر می برند.

هنوز به لطف بی کران تو ایمان ندارند !  از فشار قبری داد سخن سر می دهند که با هیچ دلیل و برهان

 و منطقی جور در نمی آید. مگر بعد از مرگ روح ما به حیطه ی برتری از هستی نمی رود ؟  پس چگونه

 می توان از  یک کالبد بی روح انتظار درک و احساس داشت ؟

 در ثانی مگر خدا نعوذ بالله نعوذ بالله انقدر حقیر است که با فشار قبر بخواهد از ما سوال و جواب کند؟

 کاش میشد به این انسانهای نادان فهماند که دین اسلام چیزی نیست که در گوش و چشم و مغز شما

 کردند . کاش میشد از زیباییها برایشان گفت از بهشت برین ، مکانی آکنده از لذت ، خوشی ، آرامش و

 عشق . روح افراد در حیطه خود از پاک نهادی ، نیک سرشتی و زیبایی منحصر بفردی برخورداراست

 و ماهیت زندگی در دنیای ارواح مستقیما با اعمال و نیت های قلبی ما در این کره خاکی در ارتباط

است . نه فقط مسایلی نظیر حجاب و ...

  اینها چیزهایی بود که من می دانستم و آنها که تمام وقتشان را در مسجد می گذرانند نمی دانستند.

صدای همون خانم دوباره آمد:  خلاصه عزیزم تو با این زیبایی حیفه حجابت این شکلی باشه. 

( این هم شیوه جدید امر به معروف با ترفند تعریف و تمجید !! )

 جواب دادن بهش در اون شرایط خلاف ادب بود اما من بهم ریخته تر از آن بودم که باز سکوت کنم.

 گفتم مادر جان وقتی پدر شوهر من رو خاک کردن کس دیگه ای هم توی همون قبر خوابوندن ؟

 با تعجب نگاهی کرد و چیزی نگفت . گفتم : من می دونم این رو وظیفه دینیتون می دونید اما من عقاید

دیگه ای برای خودم دارم . حساب رفتار و کردار من هم با خود خدا !

 نشستن در آنجا دیگه جایز نبود بلند شدم و جای دیگری نشستم . دیدم من رو نگاه می کنند و پچ پچی

 راه انداخته اند. با خودم گفتم مریم  تا چند وقت نقل مجلسشان شدی !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 14  توسط مریم  | 

سوگند

آنچه که در پست احساس نا امنی خواندید دیدگاهای کارگردان فیلم چهارشنبه سوری

(اصغر فرهادی) درباره ی اجتماع بود که بر پایه ی اون نگرشها ،فیلم رو ساخته بود.

میان  دشواری های اجتماعی که اشاره داشت شما قسم خوردن رو مهمتر دونستید بد

 نیست در این باره بر گردیم به ریشه واژه و چگونگی کاربرد آن در گذشته:

سوگند:در دادگاهای سالهای بسیار دور(پیش از اسلام)در ایران برای آنکه گناه کار یا

متهم  حقیقت را بگوید  آبی بسیار بد مزه به خورد او می دادند  به گونه ای از فرط بد

 مزه گی از هوش می رفت، که به آن گند آبه  سوگند می گفتند.پس از آمدن تازیان

(عربها)واژه ی قسم به نادرست با فعل خوردن به کار می رود و گاهی واژه ی سوگند

 با فعل یاد کردن به کار می رود که آن نیز نا درست است.

گذشته از شناخت واژه ایی و کاربرد نادرست آن در زبان امروزی،نا امنی روانی و

بی اعتمادی باعث شده که سوگند خوردن در میان گفتار روزانه ی ما وارد شود و

روزی چند بار بی آنکه بدانیم این گند آبه را سر می کشیم.

خود من هم پس از اینکه به کاربرد واژه گان روزانه نگریستم دریافتم  بی آن که

بدانم و از روی عادت سوگند وارد گفتارم شده است.(به خدا به قرآن و.....)

یکی از شرطهای داشتن جامعه ی آرام اعتماد داشتن به یکدیگر است که بد بختانه از

 فرهنگ روابط اجتماعی ما به دلایل گوناگون کنار گذاشته شده.ما به هم بی اعتمادیم

 مگر آنکه خلافش بر ما آشکار شود.این نیازی به اثبات ندارد اگر  به هر کسی بگویید

 مردم خواهید دید که بسیاری جامعه را تشکیل شده از مکارانی سود جو می بینند که د

ر پی آسیب زدن به یکدیگر برای سود بیشتردند!

سودجو در هر جامعه ای است.اما اینکه همه ی جامعه سودجو باشند شناختی نادرست

است که بر پایه ی نا امنی روانی پیش می آید و چون در جامعه ی کنونی سودجو بیشتر

از گذشته شده این نا امنی پدید آمده.

من  نمی خواهم این گند آبه را بنوشم و نمی خواهم به چشم بی اعتمادی به جامعه بنگرم.

شما چطور؟

+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/26ساعت 0  توسط کیوان  |